عبد الله قطب بن محيى

425

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

الامير محب الملّة و الدّين الشيخ محمد ، كتبه اللّه فى زمرة الصّالحين . فقد قال اللّه تعالى : أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ « 1 » ( مراد از اولياء اللّه در اين آيه ) جماعتىاند كه يكديگر را دوست دارند براى خدا ، خداى عزّ و جلّ ايشان را مژده داده به آنكه ايشان را ترس و اندوه نباشد ، براى آنكه ترس و اندوه از وحشت خيزد و وحشت از وحدت [ تنهايى ] بازديد آيد و بىكسى ، و ايشان تنها نيستند ، همه پشت و مدد يكديگراند و از يكديگر پراند كه محبت حقيقى يگانگى آورد كه « عشق آمدوشد چو خونم اندر رگ و پوست » هر يك از ايشان همه او است و يك كس كه چند كس باشد قوّت چندكسه داشته باشد و در وجود خود وحيد و فريد نباشد ، بلكه كثير و كبير باشد ، اما جماعتى كه يكديگر را ، براى هوا و غرض دوست دارند به حقيقت آن هوا و غرض خود دوست داشته‌اند نه يكديگر را پس همه در ذات خود تنها و بىكس‌اند و به وحدت و وحشت مبتلا . هرآينه ترس و اندوه از جان ايشان منفك نگردد ، و در حديث قدسى درست شده كه « المتحابّون بحلالى فى ظلّى يوم لا ظلّ الّا ظلّى » و به حقيقت كه اميدوارترين عملى محبت فى اللّه است براى آنكه ديگر اعمال چون تعلّق به جسم دارد ريا در آن در مىرود ، اما محبت تعلق به دل دارد ريا در آن در نرود ، اكنون بزرگترين شكرى خداى را عزّ و جلّ كه اخوان ما را « ثبّتهم اللّه تعالى بالقول الثابت » بدين عمل پسنديده و قربت گزيده كه تحاب فى اللّه است راه نموده و شما را باز از همهء زيادتى اين معنى برگزيده و آن را بر شما آسان كرده ، اين نيست جز رحمت خداى عزّ و جلّ ، مسئول از رحمت خداى عزّ و جلّ آنكه چنانچه ملك محبت فى اللّه به شما مسلّم داشت ، ملك ذكر زير تصرف شما درآورد تا از ياد خدا گفتن و سخن از او گفتن يك ساعت نياساييد ، چون آسايش شما نباشد جز در آن ، و از آن ملول نشويد كه :

--> ( 1 ) . سوره يونس ، آيه 62 « آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مىشوند » .